آئینه های شام

irinn | وب سایت شبکه خبر

تازه ترین خبرها در پیام رسان سروش irinn_channel@  با شبکه خبر به روز باشید.       
17:12 - جمعه 09 خرداد 1399
کد خبر : ۶۵۱۷۳۳
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷ - ۱۴:۴۰
جلوه هایی از منش و مرام شهید مدافع حرم؛ رضا فرزانه به روایت همسر بزرگوارش...
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر،  بازگویی گوشه هایی از زندگی پربرکت و درس آموز شهيد فرزانه، فرمانده سابق لشگر 27 محمد رسول الله (ص) در خاطرات سرکارخانم معصومه ولی، همسر بزرگوار ایشان محتوای این بخش از برنامه "درهمین نزدیکی" است.

 حاج رضا فرزانه که از فرماندهان دوران دفاع مقدس بود، حدود یک سال پیش در دفاع از حریم اهل بیت (س) و در نبرد با دست پرورده های وهابیت و صهیونیزم به شهادت رسید، اما حتی فرزندان او نیز تا مدت ها نمی دانستند که پدرشان فرمانده لشگری است که بزرگانی چون حاج احمد متوسلیان، همت و سردار همدانی از اعضای آن بوده اند.

خانم ولی می گوید: ما سال 62 عقد كرديم. آن موقع حاج رضا 19 سال داشت. عقدمان را هم حضرت آقا خواندند كه رئيس‌جمهور وقت بودند. حاج رضا عضو سپاه ولي امر بود و در دفتر رياست جمهوري كار مي‌كرد. اما اين مسئله باعث نمي‌شد كه جبهه نرود. تنها دو ماه بعد از عقدمان رفت جبهه. البته قبلش از من اجازه خواست. گفتم من هيچ مشكلي ندارم. به خوبي درك مي‌كردم در شرايط جنگي كشورمان من هم به عنوان يك همسر رزمنده، ديني به گردن دارم كه بايد با صبر و تحملم آن را ادا كنم.
 
همسر شهيد ادامه مي‌دهد: «شهريور 63 با هم ازدواج كرديم. شايد باورش براي ديگران سخت باشد كه حاجي تنها دو روز بعد از ازدواجمان باز راهي جبهه شد. يادم است يكي از دوستانش به نام حاج اصغر گفته بود آقا رضا شما تنها دو روز از ازدواجتان مي‌گذرد مي‌خواهي جبهه بروي؟ حاج رضا هم گفته بود: «بله مي‌روم و مي‌دانم كه همسرم اين راه را پذيرفته و مسيري كه مي‌روم را قبول دارد.» واقعاً هم من از ته دل راضي به جبهه رفتنش بودم. يادم است زمان عقدمان حضرت آقا حرف جالبي زدند. به عروس دامادهاي حاضر گفتند ساده زندگي كنيد و زن و مرد دست هم را بگيريد و خودتان را به عرش برسانيد. اين حرف آقا آويزه گوش ما شد و سعي كرديم در تمام مراحل زندگي آن را عمل كنيم.»
 
 محمد رسول متولد سال 66، مسعود متولد سال 71 و محمد حسين متولد سال 80، سه فرزند خانم ولي و شهيد فرزانه هستند كه ماحصل زندگي حدوداً 32 ساله‌شان به شمار مي‌روند.
همسرش شهيد در ادامه حرف‌هايش مي‌گويد: «وقتي كه محمد رسول به دنيا آمد، حاج رضا تا 10 روز منطقه بود و اصلاً خبر نداشت كه بابا شده است. همسرم يك رزمنده بود و از نظر من تا آخر عمرش هم رزمنده ماند. زندگي كردن در كنار چنين آدمي لطف خاصي دارد كه تمام سختي‌ها را آسان مي‌كند.»
 
همسر شهید مي‌گويد: «از همان اولين روزهاي شروع جنگ در سوريه، حاج رضا تصميم به رفتن داشت. اما با اعزامش مخالفت مي‌كردند. حاج حسين همداني كه رفت، حاج رضا هم مي‌خواست همراهش شود، اما باز نشد تا اينكه حاج حسين همداني به شهادت رسيد. وقتي اين خبر رسيد، همسرم در ستاد مركزي راهیان نور سمتي داشت و اتفاقاً آن روز هم در مناطق غربي كشور بود. پسر كوچكم به ايشان پيامك داد كه بابا، حاج حسين همداني آسماني شد. چند دقيقه بعدش حاج رضا زنگ زد و گفت خانم اين بچه چه مي‌گويد؟ من گفتم گويا حاج حسين همداني شهيد شده است. همسرم خيلي به هم ريخت. پس فردا خودش را به تهران رساند و گفت كه ديگر طاقت ماندن ندارد. باز اين در و آن در زد تا اينكه توانست مجوز اعزامش را بگيرد.»
 
همسر شهيد مي‌گويد: «فرزند شهيد همداني مي‌گفت بعد از شهادت پدرم وقتي گوشي‌اش را روشن كردم، يك پيامك از حاج رضا به اين مضمون آمد كه «حاج حسين دست ما را هم بگير».وقتي اين پيامك را ديدم، فهميدم حاج آقا فرزانه هم به زودي شهيد مي‌شود.»

پربازدید ها
روز
هفته
ماه
آب و هوا
۲۲°    ۳۵°