کیستی گر معنی الله اکبر نیستی؟
تازه ترین خبرها در پیام رسان سروش irinn_channel@  با شبکه خبر به روز باشید.       
16:12 - پنجشنبه 10 مهر 1399
کد خبر : ۸۰۰۰۵۸
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۰۶ شهريور ۱۳۹۹ - ۲۲:۴۸
برخی اشعار عاشورایی به دلیل تایید قدسی و تصویر سازی متنی، مانایی بیشتری دارند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر،
محمدرضا سنگری - نویسنده و پژوهشگر در برنامه شهر فرنگ گفت: در گذشته بیشتر نگاه‌ها به عاشورا نگاه سوگ و مرثیه است البته برخی نگاه حماسی و عارفانه هم داشته اند.
سنگری گفت: در سال‌های بعد از انقلاب نگاه حماسی به کربلا بیشتر شده است. مثل خوشدل تهرانی که مرگ سرخ را بهتر می‌داند. در عصر قاجار هم نثر بیشتر رواج داشت.
وی گفت: راز ماندگاری ترکیب بند محتشم از لحاظ برون متنی صدق و پشتوانه قدسی است، اما متن آن هم زیباست.
سنگری گفت: متن این ترکیب بند تصویر سازی خوبی دارد. بافت بسیار خوب و بند‌های متنوع باعث مانایی این متن شده است.
وی افزود: سنایی غزنویی، مولوی، حافظ، صاعب تبریزی و اقبال لاهوری تلویاحات بسیار زیبای عاشورایی دارند.
محمدرضا سنگری گفت: بعد از انقلاب شعر عاشورایی بسیار وسعت پیدا کرد. در قالب شعر نو هم ادبیات عاشورایی وسعت زیادی دارد. نمونه درخشان آثار گرمارودی، امان نامه میر جعفری و نامه‌های کوفی از بیابانکی می‌توانیم ذکر کنیم.
وی افزود: دفاع مقدس با عاشورا انعکاس خوبی به خود دیده است؛ گویا ۸ ساعت عاشورا با ۸ سال دفاع مقدس تداعی پیدا کرده است.
محمدرضا سنگری گفت: رد عاشورا را در خاطره رزمندگان دفاع مقدس می‌بینیم. کتاب‌های مثل "زندان موصل"، "پایی که جا ماند" یک نوع توصیف عاشورا است. کار‌های زیادی در ادبیات عاشورا انجام شده البته جای کار هنوز زیاد است.
 سنگری گفت: نباید در ادبیات عاشورا غلو و وهم کرد. نباید ارزش‌های ظاهری مثل چشم و ابرو را وارد ادبیات عاشورا کرد. فضایل حضرت ابوالفضل (ع) خیلی بیشتر از قد و قامت و چشم و ابروی آن حضرت است.
وی در پایان شعری زیبا از حسن اسحاقی گفت که حیفم آمد از قلم بیافتد:

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

بر زمین می ایستی...از ماه کمتر نیستی

روشنای چیستی؟! در حد باور نیستی...

کیستی ای "نام" در ابعاد دفتر نیستی؟

کیستی با هیچ مضمونی برابر نیستی؟

کیستی گر معنی الله اکبر نیستی؟

 

شعر نازل شد ولی دفتر به شک افتاده است

مینویسم اکبر و جوهر به شک افتاده است

آسمان، خورشید، ماه، اختر به شک افتاده است

در میان معرکه لشکر به شک افتاده است

کیستی تکبیر میگویی؟ پیمبر نیستی؟

 

مرگ دارد با دم تیغت تفاهم میکند

مرد جنگی با نگاهت دست و پا گم میکند

جسم خود را بر زمین بی جان تجسم میکند

ای که با هر اخم تو لشکر تلاطم میکند

کیستی هو می کشی؟ ای مرد! حیدر نیستی؟!

 

آمدی و وحشت تکرار دارند از علی

انتظار ضربتی دشوار دارند از علی

خاطراتی زخمی و خونبار دارند از علی

این جماعت کینه ی بسیار دارند از علی

کاش میگفتی امیر بدر و خیبر نیستی...

 

در نبردت یک نفر با قصد قربت آمده

یک نفر در حسرت مشتی غنیمت آمده

یک نفر دنبال اثبات شجاعت آمده

یک نفر هم از سر بغض و حسادت آمده

آمده ثابت کند آنقدر محشر نیستی

 

تاختی و دست و پا از تن جدا کردی و بعد

هر کس آمد تیغ را در سینه جا کردی و بعد

پشت هم صد جسم را بی جان رها کردی و بعد

پیش چشم کورشان محشر به پا کردی و بعد

بر دهانش زد هر آنکس گفت حیدر نیستی

 

آن زمانی که سراغت را دل لیلا گرفت

اسب بین کینه ها رفت و دل دنیا گرفت

هر کسی یک تکه سهمش بود و سهمش را گرفت

هر چه میشد در تنت شمشیر و خنجر جا گرفت

حیف شد اندازه ی این حجم خنجر نیستی

 

باد زد در دشت... کاغذهای دفتر شد تنت

جای ثبت یادگاری های لشکر شد تنت

چند لحظه طی شد و یک شکل دیگر شد تنت

کم شد و هی کم شدو...آنقدر کمتر شد تنت-

من به شک افتاده ام آیا تو اصغر نیستی؟

 

پربازدید ها
روز
هفته
ماه
آب و هوا
۱۴°    ۲۵°